دوشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۷ ق.ظ

درباره سايت

مرکز فرهنگی هنری روستای نصیر آباد فورگ

هیئت‌های مذهبی در طول تاریخ به‌‌خصوص در طول تاریخ تشیع در ایران، عامل اصلی گسترش فرهنگ اسلامی در بین مردم و نهادینه کردن آن بوده‌‌اند. رهبر معظم انقلاب راجع به این موضوع فرموده‌اند: «ما مسلمان‌ها و به‌خصوص ما شیعیان، امتیازی داریم که دیگر ملیت‌ها و ادیان این امتیاز را به قدر ما ندارند و آن عبارت است از اجتماعات دینی که به شکل روبه‌رو، چهره به چهره، نفس به نفس تشکیل می‌شود که این را در جاهای دیگر دنیا و در ادیان دیگر کمتر می‌شود پیدا کرد. هست؛ نه به این قوّت، نه به این وسعت، نه به این تأثیرگذاری و محتواهای راقی.» (۱۳۸۷/۴/۴)

بایگانی

نويسندگان

پربحث ترين ها

محبوب ترين ها

تصاوير برگزيده

شبکه های اجتماعی

۲۴ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

ویژه برنامه ی شب اربعین در حسینیه سیدالشهدا(ع)

ویژه برنامه ی شب اربعین در حسینیه سیدالشهدا(ع) ۱ نظر

به گزارش خبرنگاری فاطمیون در شب اربعین حسینی مورخه29/آبان/95 اهالی روستای نصیراباد در حسینیه گرد هم آمدند و بدین وسیله ارادت خود را به سید و سالار شهیدان با عزاداری خود اثبات کردند.

ساییده شدن پیشانی بر سجاده عشق...

ساییده شدن پیشانی بر سجاده عشق... ۰ نظر

چه زیباست آنگاه که موجودی ضعیف وکوچک در مقابل وجودی بی نهایت بزرگ و لایزال می‌ایستد و با آهنگی موزون، از سر صدق و صفا و اخلاص، به نیایش می‌پردازد.

چه لذت بخش است آن لحظه‌ها که به دور از هیاهوی نفس، در ملکوت به پرواز در آمدن و راز دل با رازدار عالم و عالمیان در میان نهادن و چه شکوهمند است به عبودیت در برابر معبود ایستادن، خم شدن، برخاستن و پیشانی بر خاک ساییدن و اعتراف به جلال و جمال هستی آفرین نمودن.

و چه ‌دلنشین است نوای توحید و زمزمه‌ پاک بندگی و عبادت خالق یکتا، در هر پگاه، نیمروز و شامگاه که آن را تکرار می‌کنیم و چنین می‌گوییم:

به‌ نام خداوند بخشنده مهربان

حمد و سپاس شایسته‌ پروردگار جهانیان است.

پروردگار بخشاینده‌ مهربان

صاحب اختیار و مالک روز رستاخیز

تنها او را ستایش می‌کنیم و از او کمک می‌جوییم....

این نوا، نوای اقرار به بندگی درمقابل خداوند جهانیان است و سلاحی برای ستیز با شرک و بت پرستی و جدال با گناه و ناپاکی و مبارزه با نفس سرکش. نوایی که تا عمق جان آدمی نفوذ می‌کند و جان را پالایش می‌دهد.1

شیخ نجم‌الدین کبری عارف نامی و بزرگ در این باره می‌گوید: «مردم نابینایند؛ مگر کسی‌که خداوند پرده از برابر چشمان وی برگیرد و پرده چیزی بیرون از مردم نیست؛ بلکه از وجود خود مردم است و آن تاریکی وجود ایشان است.

ای دوست من! پلک‌های چشمت را بر هم بگذار و بنگر که چه می‌بینی. اگر بگویی در آن حال چیزی نمی‌بینم، بدان که این خطای توست. آری، می‌بینی! اما از فرط نزدیکی تاریکی وجود بد بصیرت توست که آن را در نمی‌یابی.

پس اگر دوست داری آن را بیابی و با آن که دو پلکت بسته است آن را در مقابل خود بینی، از وجودت چیزی کم کن یا چیزی دور کن و طریق کاهش و دور کردن این چیز، اندکی مجاهده است و معنی مجاهده، بذل جهد در دفع اغیار یا قتل اغیار است و اغیار وجود، نفس و ابلیس است.»2

گرچه هر یک از احکام و فرایض دینی در جای خود از اهمیت و ارزش خاصی برخوردار است، اما در این میان بعد از معرفت الهی هیچ فریضه‌ای به والایی مرتبه‌ نماز نمی‌رسد، چرا که این تنها نماز است که معراج مؤمن و عامل تقرب انسان وارسته، به خدا شناخته شده و معیار پذیرش همه‌ واجبات قرار گرفته است. به این جهت آخرین پیام سفیران الهی، سفارش به نماز این استوانه‌ استوار دین بوده، چنان که پرسش نخستین روز رستاخیز هم از آن خواهد بود.

همه‌ ما می‌دانیم که خداوند تبارک و تعالی نیازی به عبادت و نماز ما انسان‌ها ندارد، زیرا او غنی فی‌الذات است و دیگران همه محتاج او هستند.

خداوند سبحان آنگاه که دست به خلقت آدمیان زد در بی نیازی کامل از اطاعت آنان و امنیت تمام عیار از عصیان آنان بود، زیرا نه معصیت معصیتکاران او را آسیبی می‌رساند و نه فرمانبری فرمانبرداران وی را سود می‌بخشد.

آری، خداوند سبحان به عبادت‌ها نیازی ندارد و آنچه فرایند عبادت خواهد بود چیزی جز بهره‌مندی ما نسبت به آثار عبادت و تبعات ناشی از آن نیست.

آثاری که اگر با روح و جان آغشته گردند، آدمی را به سر منزل مقصود و کمال می‌رسانند و موجب کسب فیض از آن مبدأ بی‌پایان و دریافت نور از آن ذات بی همتا می‌گردند.

با چشم دل سخن دل را بخوان...

با چشم دل سخن دل را بخوان... ۰ نظر

کتاب، همچون خورشید، فضای زندگی را روشن می کند و به همگان نور، شور و گرما می بخشد. کتاب، مثل باران بر سرزمین دل ها می بارد و اندیشه ها و کردارها را رونق، زیبایی و طراوت می دهد. کتاب، نقشی به مانند پرندگان به آدمی دارد که او را برای اوج و بال کشیدن و پرواز آماده می سازد. در پرتو کتاب است که شکوفایی، سرسبزی و بالندگی فرهنگ دینی ما به اوج می رسد. کتاب، والاترین جایگاه را در گستره های فردی و اجتماعی داراست که بر اندیشه ها و دل ها می درخشد و پیوسته بر زندگانی نورافشانی خواهد کرد.

در میان کتاب های فراوانی که وارد بازار کتاب می شود، هر نوع کتابی می تواند خودنمایی کند. در واقع هم آثار مفید و خوب به میدان می آید و هم کتاب های بی فایده و گاه با ضرر و زیان. بر این اساس، در مسئله انتخاب کتاب برای مطالعه، باید دقّت فراوانی صورت گیرد و کتاب های سودمند انتخاب شود، تا هم خوب کتاب بخوانیم، و هم کتابِ خوب مطالعه کنیم.

ی شک گسترش کتاب خوانی به عنوان ضرورتی اجتناب ناپذیر، تنها زمانی به فرهنگی عمومی تبدیل می شود که جامعه آن را نیازی پایان ناپذیر و وسیله ای برای رشد و پویایی شخصیت خود بداند و مطالعه، در کنار سایر کارهای روزانه، در زندگی مردم وارد شود و این گونه نباشد که کتاب، به افراد خاصی از جامعه اختصاص داشته باشد ؛ بلکه همگان تکامل و پیشرفت را در انس با کتاب بدانند. البته گسترش کتاب خانه و چاپ فراوان کتاب و کارهایی مثل این نیز بی تأثیر نیست، ولی نکته مهم، همان ایجاد میل و انگیزه در افکار جامعه است ؛ یعنی برنامه ریزی ها به گونه ای باشد که احساس نیاز به کتاب در جامعه زنده شود.

محفل معنوی انس با قرآن ویژه برادران

محفل معنوی انس با قرآن ویژه برادران ۲ نظر

درمان خود را از قرآن بخواهید و در سختیها از قرآن یاری طلبید و خواسته های خود را به وسیله قرآن طلب کنید و با دوستی قرآن به خدا روی آورید زیرا وسیله ای برای تقرب بندگان به خدا ، بهتر از قرآن وجود ندارد.

پیامبرگرامی اسلام(ص)

ویژه مراسم پیشواز اربعین حسینی(ع)

ویژه مراسم پیشواز اربعین حسینی(ع) ۰ نظر

به گزارش خبرنگار فاطمیون، امروز عصر مورخ22آبان95 ویژه مراسم پیشواز اربعین حسینی علیه السلام با همکاری خواهران این مجموعه برگزار شد.

حرکت کاروان پیاده روی اربعین حسینی

حرکت کاروان پیاده روی اربعین حسینی ۰ نظر

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد
دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد
به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید
همی بوسم خاکی را که بوی کربلا دارد

تحلیل رهبری درباره دلیل اقبال مردم امریکا به ترامپ

تحلیل رهبری درباره دلیل اقبال مردم امریکا به ترامپ ۰ نظر

*این مناظره‌ی دو نامزد [ریاست جمهوری] آمریکا را دیدید؟ حقایقی که اینها بر زبان راندند دیدید؟ شنیدید؟ اینها آمریکا را افشا کردند.

*چند برابر چیزهایی را که ما میگفتیم و بعضی باور نمیکردند و نمیخواستند باور کنند، خود اینها گفتند.

آرام باش"توکل کن *تفکر کن

آرام باش"توکل کن *تفکر کن ۰ نظر

یکی از بزرگان نقل می کرد که:در هواپیما نشسته بودیم، هواپیما از تهران حرکت کرد که در بغداد بنشیند.یک وقت خلبان زنگ خطر زد، مهماندار آمد و گفت:«وضع خیلی خطرناک است، چرخ های هواپیما باز نمی شود!».رنگ از روی همه مسافران پرید.کمی صبر کرد، دوباره آمد و گفت:«به تهران بی سیم زدیم، برج مراقبت از تهران پیام داده که می خواهی به تهران برگرد، می خواهی به عراق برو، باید برگردی و دور بزنی تا بنزین هواپیما تمام نشود وچرخ های هواپیما باز شود و اگر باز نشد باید بیرون بدون چرخ روی زمین بنشینی و تا خدا چه بخواهد».

از شدت ترس،هیچ کس توان حرکت نداشت، اما من بدون اینکه رنگم تغییر کند،یا دچار لکنت زبان شوم، آرام سر جایم نشسته بودم.کسی که پهلوی من نشسته بود،رو به من کرد و با صدای بلند به من گفت:آقا مگر کری؟گفتم:نه، گفت:«مگر نشنیدی که مهماندار چه گفت؟» جواب دادم: «چرا». پرسید:«پس چرا اینقدر بی خیال هستی و نترسیدی؟ تا نیم ساعت دیگر طیاره روی زمین می افتد و همه ما می میریم».

گفتم:هنگامی که سوار طیاره می شدم با خود زمزمه کردم:)و من یتوکل علی الله فهو حسبه؛هر کس بر خدا توکل کند،خدا امرش را کفایت می کند).(سوره طلاق،ایه 3) یک ایة الکرسی هم خواندم. روایت داریم که اگر کسی ایة الکرسی بخواند، خدا حفظش می کند،اگر بناست که من بمیرم و مرگم حتمی باشد،می میرم،اگر بترسم هم می میرم،اگر رنگم هم تغییر کند،می میرم و اگر تغییر نکند هم می میرم.

اما اگر مقدّر نباشد،من اعتمادم به خداست:بالله اعتصمت و بالله اشق و علی الله اتوکل؛به خدا اطمینان دارم و توکل می کنم و می دانم که خداوند مرا حفظ می کند؛یعنی همه ما را حفظ می کند».وقتی سرنشینان هواپیما شهامت مرا دیدند،برای وصیت نزد من آمدند.من به آنها گفتم:«اگر مردیم،همه می میریم و اگر زنده ماندیم،همه زنده می مانیم.چرا نزد من وصیت می کنید؟!»این اعتماد به نفس من و توکل به خدا و توسل من به قرآن بود،اما آنها خود را باخته بودند، اصلاً توجه نداشتند که من درون طیاره هستم، خیال می کردند که من زنده می مانم و آنها می میرند و وصیت هایشان را به من می کردند.

هواپیما پایین آمده بود و می خواست فرود بیاید.آنجا بغداد بود، وقتی به پایین نگاه کردیم،دیدیم آمبولانس ها،مرده کش ها،مریض ها،دکترها و پرستارها،همه آماده بودند و همه چیز مهیا بود.وقتی چشم مسافران هواپیما به این پرستارها و آمبولانس ها افتاد دگرگونی آنها بیشتر شد.خلبان زنگ خطر زد که نزدیک است بنزین تمام شود، خودتان را با کمربند ایمنی ببندید، اما حتی یک نفر هم نتوانست خودش را ببندد،از بس که ترسیده بودند،یارای حرکت نداشتند.

من از جایم بلند شدم،اول کمربند تک تک آنها و سپس کمربند خود را بستم. یکباره زنگ خطر زده شد، هواپیما فرود آمد،تا آنجا که می توانست خودش را کنترل کرد و از آنجا به بعد روی زمین خزید تا اینکه از حرکت ایستاد.طیاره تقریبا له شده بود،اما حتی یک نفر از ما صدمه ندیده بود.من اولین کسی بودم که با پای خودم بلند شدم و پایین آمدم،دکترها و پرستارها تعجب کرده بودند که چه قدر من شهامت دارم!آنها فکر می کردند که من کر هستم؟یا نمی فهمم،اما نمی دانستند که من گوش دل داشتم و دیگران کر بودند.به هیچ کس آسیبی نرسیده بود، ولی از شدت ترس،رمق و یارای حرکت نداشتند،به همین خاطر، امدادگران آنها را از داخل هواپیما بیرون آوردند و با آمبولانس به بیمارستان بردند تا با سرم و آمپول آنها را به حالت طبیعی برگردانند.بله این است معجزه توکل بر خدا و توسل به قرآن و ایاتش.

نعمت ناشنوایی

داستان

چند نفر از پلی عبور میکردند که ناگهان دو نفر به داخل رودخانه خروشان افتادند...
همه در کنار رودخانه جمع شدند تا شاید بتوانند به آنها کمک رسانند... ولی وقتی دیدند شدت آب آنقدر زیاد است که نمیتوان برایشان کاری کرد، به آن دو گفتند که امکان نجاتتان وجود ندارد! و شما به زودی خواهید مرد!!!

در ابتدا آن دو مرد این حرف ها را نادیده گرفتند و کوشیدند که از آب بیرون بیایند اما همه دائما به آنها میگفتند که تلاشان بی فایده است و شما خواهید مرد!!!

پس از مدتی یکی از دو نفر دست از تلاش برداشت و جریان آب او را با خود برد. اما شخص دیگر همچنان با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از آب تلاش می کرد...

بیرونی ها همچنان فریاد می زدند که تلاشت بی فایده هست... اما او با توان بیشتری تلاش میکرد و بالاخره از رودخانه خروشان خارج شد. وقتی که از آب بیرون آمد، معلوم شد که مرد نا شنواست.
در واقع او تمام این مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند...!!!

«ناشنوا باش وقتی همه از محال بودن آرزوهایت سخن میگویند»

 

لاک ناخن

پزشکی مضرات لاک ناخن

شاید برای خانم هایی که علاقه زیادی به لاک ناخن دارند در آن زمانی که انها خیلی دقیق نشسته اند و از لاک زدن خود لذت میبرند، ندانند پس از ده ساعت در بدنشان چه اتفاقاتی رخ می دهد؟

تحقیقات نشان می دهد که لاک ناخن به خصوص یک سری برندها تغییرات بسیاری بدی روی بدن شما دارند.آزمایشات بر روی بیست و چهار زن حاکی از این بود که تنها ده ساعت پس از لاک زدن بر روی ناخن هایشان، مواد شیمیایی بسیاری در بدن آنها گسترش پیدا کرده است.این ماده شیمیایی که در خون آنها به وفور یافت شد TPP یا همان  تریفنیل فسفات بود.این همان سم خطرناکی است که هیچ گاه  بر روی برچسب لاکهای ناخن قید نمی شود.

تریفنیل فسفات چیست ؟

تریفنیل فسفات یک ماده شیمیایی بسیار خطرناک است که اولین اقدامش مختل کردن غدد درون ریز بدن است. غدد درون ریز هم کار کنترل هورمونها را به عهده دارد.

محققان نسبت به این مسئله عمومی ابراز نگرانی کردند. چرا که حضور این ماده شیمیایی در بدن انسان به راحتی می تواند اختلالات شدیدی در سوخت و ساز و تولید مثل ایجاد کند. این موضوع برای همه مصرف کنندگان لاک ناخن به خصوص برای دختران جوان بسیار مضر است. و به راحتی می تواند  عملکرد هورمونی آنها را متوقف کند.

از جمله مضرات تریفنیل فسفات در بدن،  به این موارد می توان اشاره کرد:

  • اثرات سو در غدد درون ریز
  • اختلال در باروری
  • اگزمای پوست

از دیگر تهدیدات سلامتی که در مواد تشکیل دهنده لاک ناخن وجود دارد می توان به فرمالدئید، تولوئن، دی‌بوتیل فتالات اشاره کرد.

فرمالدئید

فرمالدئیدهم از مضرات لاک ناخن است.این ماده شیمیایی نیز به راحتی می تواند در آب و هوا حل شود. و عوارضی که همراه دارد مانند خارش گلو، آسم، مشکلات تنفسی و از این قبیل می باشند.

بیماریهایی که از طریق فرمالدئید در بدن ایجاد می شوند به نحوی می توان گفت مزمن هستند.

تولوئن

تولوئن را می توان مغلوب شیر دانست . این ماده شیمیایی می تواند رشد جسمی به خصوص رشد کودکان را متوقف کند. علاوه بر این یک تحریک کننده پوست نیز می باشد.

دی‌بوتیل فتالات

این ماده شیمیایی بدترین وخطرناک ترین ماده تشکیل دهنده لاک ناخن است. دی بوتیل فتالات دقیقا  تاثیرات بدی در دستگاه تناسلی و اختلالات هورمونی ایجاد می کند.

لاک ناخن طبیعی

خوشبختانه بسیاری از شرکتهای تولید کننده لوازم آرایشی دست به تولید لاک ناخن های طبیعی زده اند که این مضرات را نیز همراه نخواهد داشت. هر چند که تعداد آنها انگشت شمار و بسیار اندک است اما دیگر از مضرات شیمیایی خبری نیست.

بهتر است خانمها به خصوص دختران جوان و دختربچه های در حال رشد از لاک ناخن که تنها جنبه زیبایی بصری دارند استفاده نکنند که در معرض مشکلات هورمونی و اختلالات باروری قرار نگیرند.

سلامت دندان

پزشکی سلامت دندان

  1.  لااقل روزی 2 بار، اول صبح و شب، لازم است دندان‌ها مسواک زده شوند.
  2.  لااقل روزی یک بار قبل از مسواک‌زدن باید با نخ دندان حاوی فلوراید، بین دندان‌ها تمیز شوند.
  3.  هفته ای 2 تا 3 بار باید از دهان‌شویه فلوراید 2/0 درصد استفاده شود.
  4. هفته‌ای 1 تا 2 بار باید از دهان‌شویه کلرهگزیدین 12/0درصد استفاده شود.
  5. افراد با ریسک بالای پوسیدگی دندان، باید هر 3 تا 4 ماه یک بار به دندان‌پزشک مراجعه کنند و افراد با ریسک کمتر، هر 6 تا 9 ماه یک بار.
  6.  افراد با ریسک بالای پوسیدگی دندان باید هر 12 تا 18 ماه یک بار از دندان‌های خود کلیشه رادیوگرافی تهیه کنند و افراد با ریسک کمتر، هر 24 تا 36 ماه یک بار.
  7.  استفاده از آدامس‌های فاقد قند پس از مصرف غذاهای حاوی ساکارز یا تنقلات به مدت 5 تا 30 دقیقه توصیه می‌شود.
  8.  استفاده از خمیر دندان‌های حاوی فلوراید مناسب و مواد ساینده کم همراه با مسواک توصیه می‌شود.
  9.  دهان‌شویه آب‌نمک ممکن است مفید باشد اما جایگزین روش‌های پیشگیری فوق‌الذکر نمی‌شود.
  10. دندان‌های شیری کودکان تا سن 11 تا 12 سالگی باید تحت کنترل باشند و بدون حفظ فضایشان نباید آنها را کشید.
  11. کشیدن دندان‌های شیری منجر به از دست رفتن فضای دندان‌های دایمی زیرین می‌شود و نیاز به درمان‌های ارتودنسی را واجب می‌کند.
  12. به محض رویش اولین دندان دایمی در سن 6 تا 8 سالگی باید شیارهای آن از نظر ابتلا به پوسیدگی مورد معاینه قرار گرفته و در صورت لزوم بسته شوند.
  13. در صورتی که به صورت ژنتیکی ناهنجاری‌های دندانی یا فکی در والدین یا بستگان کودک وجود داشته باشد، بهتر است کودک از سنین 10 سالگی تحت کنترل دندان‌پزشک متخصص کودکان یا ارتودنسی قرار گیرد.
  14. وجود فاصله بین دندان‌های شیری معمولا طبیعی است و نباید موجب نگرانی والدین شود.
  15. مقادیری بی‌نظمی و درهم‌رفتگی دندان‌های پایینی در سنین 8 تا 9 سالگی معمولا طبیعی است و به مرور برطرف می‌شود.
  16. درد نداشتن دندان‌ها الزاما بیانگر سالم بودن آنها و نداشتن پوسیدگی نیست.
  17. در صورتی که دندانی درد شدید داشته باشد، نشان‌دهنده تخریب وسیع عاج و عصب دندان است و احتمال نیاز به درمان ریشه را مطرح می‌کند.
  18. قسمت‌هایی از دندان که در معرض پوسیدگی بوده‌اند، در صورت بهبود بهداشت، موادمعدنی جذب می‌کنند و پوسیدگی را متوقف می‌کنند.
  19. نواحی متوقف شده فوق‌الذکر می‌توانند رنگ جذب کنند و قهوه‌ای باشند و احتیاجی به ترمیم نیست.
  20. هر تغییر رنگی روی سطح جونده دندان‌ها، الزاما پوسیدگی نیست و نیاز به ترمیم ندارد.
  21. در صورت ترمیم دندان با مواد فلزی غیرهمرنگ (آمالگام)، احتمال حساس بودن دندان به سرما و سایر محرک‌ها ظرف مدت 45 روز تا 2 ماه وجود دارد.
  22. در صورت ترمیم دندان با مواد همرنگ، حساسیت دندان‌ها بیش از یک هفته قابل‌توجیه نیست و باید بررسی شود.
  23. در صورتی که پس از ترمیم دندان خود احساس بلندی می‌کنید، در اولین فرصت به دندان‌پزشک خود مراجعه کنید.
  24. بلندی ترمیم می‌تواند سبب حساسیت به سرما و گرما شده یا سبب شکستگی ترمیم یا دندان شود.
  25. در مراحل اولیه پوسیدگی دندان که بیشتر به صورت حساسیت به شیرینی یا سرما نشان داده می‌شود، به دندان‌پزشک خود مراجعه کنید.
  26. پس از بروز درد شدید، خودبه‌خود و شبانه که بعضا با داروهای مسکن نیز آرام نمی‌شود، دندان نیاز به درمان ریشه پیدا می‌کند.
  27. ظرف مدت 3 هفته پس از پایان درمان ریشه حتما باید پانسمان با مواد ترمیمی دایمی جایگزین شود.
  28. دندان‌های درمان ریشه شده به دلیل از دست دادن بیشتر بافت‌های خود، بسیار ضعیف ‌شده و مستعد شکستن هستند.
  29. پس از درمان ریشه، خوردن غذاهای سفت ممکن است سبب شکستن دندان شود.
  30. بافت‌‌ها و دیواره‌های دندان درمان ریشه شده باید تقویت شود تا احتمال شکستن کاهش یابد.
  31. درصورتی که دندان درمان ریشه شده دچار شکستگی شود، لبه آن معمولا به زیر لثه امتداد یافته و نیاز به جراحی لثه را نیز مطرح می‌کند.
  32. ریشه دندان‌های درمان ریشه شده در رادیوگرافی به‌صورت نوارهای سفیدی دیده می‌شوند.
  33. این نوارهای سفید باید به صورت متراکم و یکنواخت تا نوک ریشه امتداد یافته باشد.
  34. هر دندان درمان ریشه شده‌ای نیاز به روکش ندارد.
  35. دندان‌هایی که درمان ریشه نشده‌اند نیز ممکن است به دلایل دیگری مانند تخریب وسیع یا زیبایی نیاز به روکش داشته باشد.
  36. در مواردی که چند دندان در کنار هم به صورت جداگانه قرار گرفته‌اند و لازم است همه آنها روکش شوند، به هیچ عنوان نباید به یکدیگر چسبانده شوند بلکه باید به صورت جداگانه روکش شوند تا امکان تمیز کردن نواحی بین دندانی و حفظ سلامت لثه‌ها میسر شود.
  37. در صورتی که دندانی کشیده شده است، برای جایگزینی دندان از دست رفته، دو دندان مجاور ناحیه بی‌دندانی پایه گرفته شده و ناحیه وسط پر ‌شود. به این روش که یکپارچه بوده و 3 دندان (2 دندان پایه و یک دندان وسط) متصل به هم هستند، بریج یا پل گفته می‌شود.
  38. زیر بریج باید به وسیله نخ‌هایی که از نخ دندان ضخیم‌تر است و «سوپر فلاس» نامیده می‌شود، تمیز شود.
  39. عبور دادن دهان‌شویه با فشار از زیر بریج به پاکسازی بیشتر کمک می‌کند.
  40. در صورتی که دندان‌های دو طرف ناحیه بی‌دندانی سالم هستند، برای پرهیز از آسیب دیدن این دندان‌ها می‌توان به کمک ایمپلنت فضای بین دو دندان را جایگزین کرد.

و دگر فرصت دیدار شما نیست مرا...

و دگر فرصت دیدار شما نیست مرا... ۰ نظر

متنی زیبا درباره مرگ

 

با سلامی دیگر، به همه آنهایی، که تو را می خوانند

با تو خواهم گفت بر من چه گذشته است رفیق

که دگر فرصت دیدار شما، نیست مرا

نوبت من چو رسید، رخصت یک دم دیگر، چو نبود

مهربانی آمد، دفتر بودن در بین شما را آورد

نام من را خط زد و به من گفت که باید بروم

من به او میگفتم، کارهایی دارم، ناتمامند هنوز

او به آرامی گفت: فرصتی نیست دگر

و به لبخندی گفت: وقت تمام است، ورق ها بالا

هر چه در کاغذ این عمر نوشتی، تو، بس است

وقت تمام است عزیز، برگه ات را تو بده

منتظر باش که تا خوانده شود، نمره ات را تو بگیر

من به او میگفتم: مادرم را تو ببین، نگران است هنوز

تاب دوری مرا، او ندارد هرگز

خواهرم، نام مرا میگوید، پدرم اشک به چشمش دارد

نیمی از شربت دیروز، درون شیشه ست

شاید آن شربت فردا و یا قرص جدید

معجزاتی بکند، حال من خوب شود

بگذریم از همه اینها ،راستی یادم رفت

کارهایی دارم، ناتمامند هنوز

من گمان میکردم،

نوبت من به چنین سرعت و زودی نرسد

من حلالیت بسیار، که باید طلبم

من گمان میکردم، مثل هر دفعه قبل

باز برمیخیزم، من از این بستر بیماری و تب

راستی یادم رفت، من حسابی دارم، که نپرداخته ام

قهرهایی بوده ست،که مرا فرصت آشتی نشده ست 

می توانی بروی؟ چند صباحی دیگر، فرصتی را بدهی؟

او به آرامی میگفت: این دگر ممکن نیست

و اگر هم بشود، وعده بعدی دیدار تو باز

بار تو سنگینتر و حسابی بسیار،که نپرداخته ای

دم در منتظرم، زودتر راه بیفت

روح مهمان تنم، چمدانش برداشت

گونه کالبدم را بوسید

پیکر سردم، بر جای گذاشت

رفت تا روز حساب، نمره اش را بدهند

چشم من خیره به دیوار، بماند

دست من از لبه تخت، به پایین افتاد

قلبم آرام گرفت، نفسی رفت و دگر باز نیامد هرگز

دکتری هم آمد، با چراغی که به چشمم انداخت

گوشی سرد که بر سینه فشرد و سکوتی که شنید

خبر رفتن من را، به عزیزانم داد

وه چه غوغایی شد، یک نفر جیغ کشید

خواهرم پنجره را بست، که سردم نشود

یک نفر گفت: خبر باید داد که فلانی هم رفت

مادرم گوشه تخت زانو زد، سر من را به بغل سخت فشرد

چشم هایم را بست،گفت ای طفلک مادر اکنون، میتوانی که بخوابی آرام

یاد آن بچگی ام افتادم،که مرا میخواباند

باز خواباند مرا،گر چه بی لالایی

پدرم دست مرا سخت فشرد، وخداحافظی تلخی کرد

خواهرم اشک به چشم، ساک من را بست

رادیویی کوچک، و لباسی که خودش هدیه نمود

شیشه قرص و دوا، و به تردیدی، انگشتری ام را نستاند

جانمازم بوسید، گوشه ساک نهاد

و برادر آمد، کاش یک ساعت قبل آمده بود

قبل از آنکه مادر، چشمهایم را بست

او صدایم میکرد، که چرا خوابیده ام، اندکی برخیزم،

تا که جبران کند او

اشک بر روی پتو میبارید

گل مهری دیگر، به چنین بارش ابر،

فرصت رویش بر سینه ندارد، افسوس

یک نفر آمد او را برداشت و به او گفت تحمل باید

راستی هم که برادر خوب است

من که مدتها بود گرمی دست برادر را،

احساس نمی کردم هیچ

باورم شد که مرا میخواند و دلش سخت مرا می خواند

یک نفر تسلیتی داد و، مرا برد که برد

صبح فردا همگی جمع شدند، با لباسانی سیاه و نگاهانی

سرخ پیکرم را بردند و سپردند به خاک

خاک این موهبت خالق پاک

چه رفیقان عزیزی که بدین راه دراز

بر شکوه سفر آخرتم، افزودند 

اشک در چشم، کبابی خوردند

قبل نوشیدن چای، همه از خوبی من میگفتند

ذکر اوصاف مرا، که خودم هیچ نمی دانستم

نگران بودم من، که برادر به غذا میل نداشت

دست بر سینه دم در استاد و غذا هیچ نخورد

راستی هم که برادر خوب است

گر چه دیر است، ولی فهمیدم

که عزیز است برادر، اگر از دست برود

و سفرباید کرد، تا بدانی که تو را میخواهند

دست تان درد نکند، ختم خوبی که به جا آوردید

اجرتان پیش خدا

عکس اعلامیه هم عالی بود، کجی روبان هم، ایده نابی بود

متن خوبی که حکایت می کرد

که من خوب عزیز

ناگهانی رفتم و چه ناکام و نجیب

دعوت از اهل دلان، که بیایند بدان مجلس سوگ

روح من شاد کنند و تسلی دل اهل حرم

ذکر چند نام در آن برگه پر سوز و گداز

که بدانند همه، ما چه فامیل عظیمی داریم

رخصتی داد حبیب، که بیایم آنجا

آمدم مجلس ترحیم خودم، همه را میدیدم

همه آنهایی، که در ایام حیات، من نمی دیدمشان

همه آنهایی که نمی دانستم،

عشق من در دلشان ناپیداست

واعظ ا ز من می گفت، حس کمیابی بود

از نجابت هایم، از همه خوبیهام

و به خانم ها گفت: اندکی آهسته

تا که مجلس بشود سنگین تر

سینه اش صاف نمود و به آواز بخواند:

مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"

راستی این همه اقوام و رفیق

من خجل از همه شان

من که یک عمر گمان میکردم تنهایم و نمی دانستم

من به اندازه یک مجلس ختم، دوستانی دارم

همه شان آمده اند، چه عزادار و غمین

من نشستم به کنار همه شان

وه چه حالی بودم، همه از خوبی من میگفتند

حسرت رفتن ناهنگامم، خاطراتی از من،

که پس از رفتن من ساخته اند

از رفاقت هایم، از صمیمیت دوران حیات

روح منم غلغلکش می آمد

گر چه این مرگ مرا برد ولی، گوییا مرگ مرا،

یاد این جمله رفیقان آورد

یک نفر گفت چه انسان شریفی بودم

دیگری گفت فلک گلچین است، خواست شعری خواند،

که نیامد یادش

حسرت و چای به یک لحظه، فرو برد رفیق

دو نفر هم گفتند: این اواخر دیدند، که هوای دل من، جور

دیگر بودست

اندکی عرفانی و کمی روحانی

و بشارت دادم که سفر نزدیک است

شانس آوردم من، مجلس ختم من است

روح را خاصیت خنده، نبود

یک نفر هم میگفت: من و او، وه چه صمیمی بودیم

هفته قبل به او، راز دلم را گفتم

و عجیب است مرا، او سه سال است که با من قهر است

یک نفر ظرف گلابی آورد، و کتاب قرآن

که بخوانند کتاب و ثوابش برسانند به من

گر چه برداشت رفیق، لای آن باز نکرد

و ثوابی که نیامد بر ما

یک نفر فاتحه ای خواند مرا، و به من فوتش کرد

اندکی سردم شد

آن که صد بار به پشت سر من، غیبت کرد

آمد آن گوشه نشست، من کنارش رفتم

اشک در چشم، عزادار و غمین

چه غریب است مرا، آن هر روز پیامش دادم

تا بیاید، که طلب بستانم

و جوابی نفرستاد و نیامد هرگز

آمد آنجا دم در، با لباس مشکی، خیره بر قالی ماند

گر چه خرما برداشت، هیچ ذکری نفرستاد ولی

و گمان کردم من، من از او خرده ثوابی، نتوانم که ستاند

آن ملک آمد باز، آن عزیزی که به او گفتم من،

فرصتی میخواهم

خبر آورد مرا، میشود برگردی

مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت

نوبت بعد تو را خواهم برد

روح من رفت کنار منبر، و به آرامی به واعظ فهماند

اگر این جمع مرا میخواهند

فرصتی هست مرا، میشود برگردم

من نمیدانستم این همه قلب مرا میخواهند

باعث این همه غم خواهم شد

روح من طاقت این گریه، ندارد هرگز

زنده خواهم شد باز

واعظ آهسته بگفت، معذرت می خواهم

خبری تازه رسیده ست مرا

گوییا شادروان مرحوم، زنده هستند هنوز

خواهرم جیغ کشید و غش کرد

و برادر به شتاب، مضطرب، رفت که رفت

یک نفر گفت، که تکلیف مرا روشن کن

اگر او زنده هنوز است، که باید برویم

اگر او مرد، خبر فرمایید، تا که خدمت برسیم

مجلس ختم عزیزی دیگر، منعقد گردیده

رسم دیرین این است، ما بدانجا برویم، سوگواری بکنیم

عهد ما نیست، به دیدار کسی، کو زنده ست، دل او شاد کنیم

کار ما شادی مرحومان است

نام تکلیف الهی به لبم بود، چه بود؟

آه یادم آمد

صله مرحومان!!!

واعظ آمد پایین، مجلس از دوست تهی گشت، عجیب

صحبت زنده شدن چون گردید، ذکر خوبی هایم،

همه بر لب خشکید

ملک از من پرسید، پاسخت چیست بگو؟

تو کنون می آیی؟ یا بدین جمع رفیقان خودت، می مانی؟

چه سوال سختی، بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن

زنده باشم بی دوست، مرده باشم با دوست

زنده باشم تنها، مرده در جمع رفیقان عزیز

ناله ای زد روحم

و از آن خیل عزادار و سیه پوش و عزیزم، پرسید:

چرا رنگ لباس ذکر خوبی ها، سیه باید؟

چرا ما در عزای یکدگر، از عشق می گوییم؟

به جای آنکه در سوگم، مرا دریابی از گریه

کنون هستم، مرا دریاب با یک قطره لبخند

چه رسم ناخوشایندی ست، در سوگ عزیزان یادشان کردن

و بعد از مرگ یکدیگر، به نیکی ذکر هم گفتن

اگر جمع میان زندگی با دوست ممکن نیست،

تو را می خواهمت، ای دوست

جوابم بشنو ای دنیا

نمی خواهم تو را بی دوست

خوشا بودن کنار دوست، خوشا مردن کنار دوست

 

سالروز بزرگداشت سلمان فارسی

سالروز بزرگداشت سلمان فارسی ۰ نظر

هشتم صفر سال ۳۵ هجری، سالروز وفات بزرگ یار ایرانی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، سلمان فارسی است، او همان کسی که پیامبر صلی الله علیه وآله او را از اهل ‌بیت خواند و فرمود: «سلمان منّا اهل البیت».

آری! سلمان محمدی پس از رحلت پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله، جزو معدود کسانی بود که از راه حق منحرف نشد و در شمار معتقدان به امامت حضرت علی علیه السلام قرار گرفت. او در خلافت عمر بن خطاب به حکومت مدائن منصوب شد، ولی هیچ ‌گاه از حقوق بیت ‌المال برای خود چیزی برنداشت و همه‌ آن را صدقه می‌ داد و برای امرار معاش زنبیل می ‌بافت.

14 آبان؛ روز فرهنگ عمومی

14 آبان؛ روز فرهنگ عمومی ۰ نظر

فرهنگ عمومی به معنای فرهنگ غالب و گسترده‌ای است که در میان عموم جامعه رواج و رسوخ دارد و حوزه‌ای از عقاید،‌ ارزشها، جلوه‌های احساسی و هنجارهاست که اجبار اجتماعی غیر رسمی از آن حمایت می‌کند و فراتر از گروهها و اقشار خاص در کلیت جامعه مورد قبول است.

راهپیمایی ۱۳آبان95 بخش فورگ به روایت

راهپیمایی ۱۳آبان95 بخش فورگ به روایت ۰ نظر

راهپیمایی و تجمع 13 آبان، با حضور دانشجویان، دانش‌آموزان و گروه‌های مختلف مردم، در منطقه فورگ در مقابل بخشداری این منطقه  برگزار شد.

ســــیب زرد

شعر

ســــیب زرد ۰ نظر

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت                                                                                             جواد نوروزی در پاسخ به دو شعر

حمید مصدق و فروغ فرخزاد

ســـــیب سبز

شعر

ســـــیب سبز ۰ نظر

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت 

فروغ فرخزاد در پاسخ به شعر بالا از حمید مصدق

ســـــــــیب سرخ

شعر

ســـــــــیب سرخ ۰ نظر

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت                    حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳

برادر و خواهر

داستان

برادر و خواهر ۰ نظر

پسرک جلوی خانمی را میگیرد و با التماس میگوید :
خانم، تو رو خدا یه شاخه گل بخرید
زن در حالی که گل را از دستش میگرفت نگاه پسرک را روی کفش هایش حس کرد!
پسرک گفت، زیباست، چه کفش های قشنگی دارید !
زن لبخندی زد و با غرور گفت : بله، برادرم برایم خریده است، دوست داشتی جای من بودی ؟
پسرک بی هیچ درنگی محکم گفت :
نه، ولی دوست داشتم جای برادرت بودم، تا من هم برای خواهرم کفش میخریدم …
"فاصله تفاوت دیدگاهها!"

تعداد بازدید: ۲۲۰